اولین تنفس , اولین گریستن
نقطه شروع دایره است .
نقطه های رنگ رنگ
چیده می شود کنار هم
روی خط فرضی حیات،
منحنی
تا تو در میان شکل ناقصش
سایه حضور خویش را بیفکنی
0
مرگ !
لحظه بزرگ خواه
یا نخواه !
لکه درشت سرخ
یا سیاه !
دایره همیشه با تو بسته میشود !
*اول اردیبهشت ماه، یک سال دیگه هم از عمرم گذشت.
به آينه نگاه نخواهم کرد
به آب نيز هم،
که زشتیام آينه را نخلد و آب را نخراشد.
بر من بتاب!
زيبايم کن! زيبايم کن! زيبايم کن!
تمامی بر من بتاب و بروبان چرکمردگيهای دل و سياهیهای چشمم،
که بيش از اين توان چشم بربستنم نيست از آب و آينه .
*با تشکر از تانی عزیزم (ترشک) که داشتن این قالب رو مدیون اون هستم
بازم ممنونم
بيچاره تکه نوری که کف خيابان پهن بود
میپنداشت عابران مسخ عريانیاش خواهند شد
قسمت او برگ بود،
سبزی.
اما جز کف کفشهای آدمها نصيبش نشد.
سکوت واژه جديدیست اين روزها
وسيع و عميق
همآهنگ با صدای قلبم
بلندتر از فريادهایی که هرزگونه عشق را حراج میکنند...
زنگولهها در ارتفاع بصدا در میآيند
باد میايستد تا گوش کند
غافل از اینکه صدا در پيچش اندام اوست که زنده است...
