فقط اومدم بگم امتحاناتم شروع شدن و یه کم اوضاع بنده بی ریخته!
اما بعد از امتحانات انشاالله از خجالت همگی در میام.
برام دعا کنید
یا حق
دستهايم را مشت کرده بودم و خيره به چشمانت مینگريستم
غافل از اینکه کف چشمهایم را میخوانی
بگو تو مشتت چی داری،بگو ديگه،يالا...
باز کن مشتت رو ببينم،يالا دیگه...
يه ساعت تموم التماس بچه فسقلی يه روزه رو کردم
آخرم نفهميدم چی تو مشتش بود که اينقده سفت نگهش داشته بود...
آنها میآيند ،از دورها...
آماده شنيدن،لذت موسيقی،آنها میآيند.
من بيرون ايستادهام بیآنکه بدانی،پيرمرد!
آنها می آيند تا نوای ساز تو را گوش کنند
و من بيرون ايستادهام...
بازار مسگرها،موسيقی ناب،زير طاقی ِ بلند
تالار موسيقی اينجاست پيرمرد!...
