می رسی و مشت گره شده ات را پیش می آوری.
- اگه گفتی چی تو دستمه؟
- آب نبات؟
- نه.
- پسته؟
- نه.
- گل یاس؟
- نه.
- ...
- ...
- مال منه؟
- J
دستت را باز می کنی...و چیزی جاری می شود از دستانت در دستانم...
چیزی شبیه آنچه در عمق نگاهت جاریست.

یا علی گفتیم و از پا نیافتادیم
خطا از من است، می دانم.
از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام.
از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام.
اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم...
مادربزرگ!
گم کرده ام آن نظر بند سبزي را که در بچگي بسته بودي به بازوي من
در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم
" حسین پناهی"
اذا زلزلت الارض زلزالها
و آن هنگام که زمین می لرزد، می لرزد و می لرزاند، و دمی ساکن نمی شود،
دیگر نه ریسمانی برای چنگ زدن می ماند، نه تکیه گاهی برای تکیه کردن
و نه حتی پناهگاهی برای پناه بردن.
اما آسمان تنها پناهگاه امن است و تنها مکان آرامش.
آسمان را برایم نگه دار
خواهم آمد
و دل خواهم سپرد به این پاکی بی نهایت
و در آرامش آسمانیش
جز تو را نخواهم خواند.
