اينجا کسی است که کودک درونش هنوز لجبازی می کند، سر
رنگ چای يا
سر تلخی شربت
سرماخوردگی. کسی که دلباختنش را با لجبازی هر چه
تمام تر انکار می کند...کسی که دختر
درونش معتاد صدای باد است
هنگامی که در ارتفاع هزارن متری به روسریاش می کوبد.
کسی که سبد
سبزی هايی که مادر دانه به دانه پاکشان کرده بود در دست دارد و هيچ
دوست ندارد جای دستهای مادرش در قابلمه خورش جا بيفتد. کسی که هنوز
با خودش
لجبازی می کند و از ميزی که جدايش می کند از چای و کوه و مادر
دل نمیکند! اصلا کسی
که اينجاست خودش هم نفهميد چی نوشت
و چی می خواد، شايدم نمیخواد قبول کنه
که ديگه بزرگ شده...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:5 توسط ساره
|